2047
سریالهای نور معمولاً کاملاً وانیلا هستند
ریکو، که تنها زندگی میکرد، توسط والدینش مجبور شد خانهاش را با عمویش ریکوتو به اشتراک بگذارد. قبلاً خوشتیپ و مطمئن به نفس بود، مردی که او تحسینش میکرد، اما حالا زانو زده مقابل او با شورت روی سر، التماس بخشش میکرد. هرچند رفتارش تأسفبار بود، ظاهرش هنوز به دلش مینشست، پس اجازه داد بماند – حتی به عنوان 'حیوان خانگی' اش بعد از اینکه ناامیدانه التماس کرد. کنجکاو و محتاط، ریکو روزهایش را در تخت محبوس میگذراند، غرق در مایعات خودش در حالی که خیالش را پرواز میداد. با استفاده از رسیدن پریودش، شروع کرد به دادن دستورات صمیمی به 'حیوان خانگی' بزرگش: 'شکمم رو نوازش کن!' از دهان این دختر ساده و دوستداشتنی سرکوبشده، دستوری خجالتی بیرون آمد، و دست 'حیوان خانگی' اش به شکم نرم و برهنهاش بدون حفاظت رسید. به زودی، آن دست، پیچیده در هیجان، شروع به لیسیدن و مالیدن هر گوشه بدنش کرد و کاملاً تسلیم خواستههای جنسیاش شد.