1153
رینا، یه دختر گیارو پوستتیره و حشری، عاشق زِنِ دوست بچگیش شده که زیاد جذاب نیست. زِن رو مجبور میکنه لباس خرس بپوشه – دقیقاً مثل بچگی – چون این قیافهش بهش آرامش میده. از همون کوچیکی بازی لباس پوشیدن میکردن و بزرگ که شدن، رینا شروع کرد به ساک زدن کیر زِن در حالی که هنوز لباس خرس تنش بود. همیشه همینجوری بودن. اما یه روز زِن میگه دیگه بسشه و نمیخواد ادامه بده. رینا تو ناامیدی کامل احساسات واقعیش رو فاش میکنه: «چون تویی زِن… میخوام اینجوری لباس تنت کنم.» «چون تویی زِن… میخوام باهات سکس کنم.» بالاخره احساساتشون به هم میرسه و غرق یه زندگی پر از عشق و سکس داغ میشن.