5281
سریالهای نور معمولاً کاملاً وانیلا هستند
«بله، عالی داری انجام میدی. خیلی بزرگ شدی.» شینسوکه جوان از میوکی، سنپای خودش که عاشقانه تحسینش میکنه، تعریف میشنوه. از وقتی تازهکار بود، اون با صبر و محبت راهنمایش کرده، با توجهش تشویقش کرده و احساسات شدیدی نسبت بهش درش بیدار کرده. اخیراً میوکی از خونه کار میکنه و تو جلسات آنلاین شرکت میکنه. شینسوکه خوشحاله که از پشت صفحه یه نگاهی به خونه سنپای عزیزش میندازه، اما یهو با چیزی غیرمنتظره روبرو میشه: دوربین به اشتباه هنوز داره پخش میکنه و اون شاهد یه صحنه حشری با میوکی میشه… تحت تاثیر هوس، شینسوکه اونو میبره هتل – بعد از دیدن سنپای تو اون حالت هرزه، دیگه نمیتونه مقاومت کنه. اونجا، با شور دیوانهوار – انگار میخواد همهچیز رو پاک کنه – سنپایش رو که در واقع زن شوهرداره، تصاحب میکنه. میوکی هیچ مقاومتی نمیکنه، کاملاً تسلیم میشه و احساساتش سرریز میکنه. هر دو غرق در این دیدار کوتاه اما سوزان میشن، در لذت غوطهور میشن و به عواقبش فکر نمیکنن…