3164
2
دختر دانشآموز هیکاری تاکاداکی دیرتر از معمول به خانه میرفت. در فضای کمنور واگن تکواگن قطار—آنقدر فرسوده که حتی جذابیت روستایی را هم از دست داده بود—تنها دو مسافر بودند: هیکاری و مردی به نام جون اوماداته. ظاهر آشکارا مشکوکش حس ناخوشایندی غیرقابل انکار در هیکاری برمیانگیخت…