1851
2
1
نوبورو آماکاوا، که تمام امیدش را به این دنیا از دست داده بود، به یک جنگل عمیق وارد میشود جایی که با زنی با زیبایی غیرقابل توصیف روبرو میشود. شوکه از ظاهرش، تعادل خود را از دست میدهد، از پرتگاه میافتد و بیهوش میشود. وقتی بیدار میشود، خود را در میان زنان شاخدار میبیند که یکی یکی به او تجاوز میکنند. از حرکات باسن آنها مغلوب میشود و توسط پستانهای عظیم آنها خفه میشود. این دنیا یک بهشت پستان واقعی است! علاوه بر این، پس از نوشیدن شیر مادر از داکی، رئیس دهکده، نوبورو متوجه میشود که مردانگیاش هرگز تمام نمیشود و کیرش همیشه سخت میماند. در نهایت در جشن «نیوسون» (دهکده پستان) پر از شادی میشود.