2916
2
2
مردی ۴۰ ساله مجرد و بینام آنقدر به خودارضایی پرداخت که بیهوش شد. به نظر میرسید زندگیاش در این دنیا به پایان رسیده، اما وقتی به هوش آمد، دختری ناز را دید که با نگرانی به او خیره شده بود. نامش میشا بود و او را «نورن» صدا میزد. طبق گفتهاش، او تقریباً در رودخانه غرق شده بود. مرد هنوز گیج از موقعیت، به سطح آب نگریست و انعکاس پسری ناز با گوشهای حیوانی را دید. او در جهانی دیگر به عنوان نورن تناسخ یافته بود. در این دنیا، ساکنان گوش و دم حیوانی داشتند. علاوه بر این، زنان بیش از مردان بودند و جامعه چندزنی رواج داشت. میشا همسر اول نورن بود. هرچند هنوز ازدواج نکرده بودند، با هم زندگی میکردند. برای او، درآوردن لباس و حمام کردن با او هیچ تردیدی نداشت. در حالی که میشا بدن نورن را میشست، آلت او مدام باد میکرد و سفتتر میشد…