9777
2
2
~ قسمت 1 ~ یومیکو با شوق این روز ساحلی را با شوهرش انتظار میکشید، پر از هیجان، اما غیبت او او را وادار کرد که به تنهایی با پسر کوچکش به ساحل برود. در میان امواج، غرق در ناامیدی، توجه دو مرد جوان جسور را جلب کرد که به او نزدیک شدند. همان شب، فریبخورده از دعوتهای فلرتی روز، پسرش را خواباند و با تپش پنهان انتظار به اتاقشان خزید، جایی که هر دو با چشمان گرسنه منتظرش بودند. دریدهشده توسط گناه جونده اما غرق در هوس گوشتی غیرقابل مقاومت، یومیکو تسلیم آغاز تابستان سوزان و ممنوعه شد... ~ قسمت 2 ~ شبهای شهوانی تابستانی با دو اغواگرش در مه هوس ادامه یافت. بدن پرتراش و شهوانی یومیکو را به دلخواهشان لمس و تحریک میکردند، نفوذ و پر میکردند در حالی که ناله میکرد و نفسنفس میزد، با نوازشهای گرسنه خود پاسخ میداد. غرق در موجهای لذت، شوهر و پسرش را فراموش کرد، خود را به تمام و کمال در شدت سوزان لحظه انداخت. اما شعله آن شب اول همچنان در بدنش سرک میکشید، آتشی بیرحم که از درون میسوزاندش و با عذاب وجدان خانوادگی عذابش میداد؛ با این حال، جسمش بارها و بارها آن گرمای مسکرکننده را طلب میکرد.